بسم ِ اللهِ علیم و فرزان.. فَردو صَمَد و رحیم و رحمان.. هم منتقم و عنید و مکّار ..بر جبر نهاده، پایه کار!

بسم ِ اللهِ علیم و فرزان
فَردو ، صَمَد و، رحیم و رحمان
هم منتقم و عنید و مکّار
بر جبر نهاده، پایه کار
نه جفتِ مساعد و نظیری
انباز و، مشاور و، وزیری
کاری اگرش، به پیش آید
بی شرکتِ غیر، می نماید
سلطانِ غیور و، مستبدی ست
آسوده ز کین، ضد وندی ست
صد شورش و دادو جیغ و بلوا
هرگز نرود به خرج بالا
گر معدنِ قهرِ او بجنبد
نُه قُبه آسمان برُنبد
با انکه به «شافی» ست مشهور
هر روزه، هزارها کند کور
گاهی ز کَرَم، نگفته چندان
بخشد که حساب و حصر نتوان
گاهی ندهد به طفلِ عطشان
یک قطرهِ آب در بیابان
تا تشنه به زجر، جان سپارد
نامش به زبان، دگر نیارد
عدل است؛ به قَهر و مَکر، دَرهم
عفو است، به انتقام توأم
فی الجمله، بدین صفات بسیار
چیزی ست؛ چو شعله ِ قَلَمکار
نامش بر عبریان «یهوه» است
این تحفه خدا، خدای موسی است

سراینده: ابن دیلاق. 1310 خورشیدی. ایران
کتاب: معراج نامه

*****************
1. ، کین خواه منتقم = انتقام گیرنده
2. انباز = شریک
3. وندی = مثل، مانند
4. قبه = گنبد
5. برنبد = فرو ریزد
6. شافی = شفایت کننده، میانجی
7. عطشان = تشنه لب
8. توأم = با همدیگر

به نام خداوند نُه آسمان حکیمِ خطاپوشِ بسیار دان!

ابن دیلاق، نام یک سراینده (شاعر) ایرانی است که در سالهای 1305 تا 1313 نسکی (کتاب…ی) را به نام «معراج نامه» چاپخش (انتشار) داد، که بدون درنگ، از سوی آخوندها و همبودین (جامعه) اسلام پناه دوران، گردآوری شد. به تازگی، چاپ دومی از روی یکی از رونوشت های (نسخه های) باز مانده آن انجام شده است. سروده های زیر از همین دفتر، گل چین شده است.
معراج نامه

به نام خداوند نُه آسمان
حکیمِ خطاپوشِ بسیار دان
قدیر و بصیر و کریم و رحیم
که خلقش عبادت کنند از قدیم
بجز خلِقِ شیطان، که در اوست حرف
همه خلقتش؛ خوب و، نغز و، شگرف
ز ابر آفریده ست، بارانِ تَر
که تا یونجه رویاند از بهرِ خر
به ماهی نکرده، کَرَم دست و پا
چو در آب، شُل می نماید شنا
بُوَد نور خورشید، تابان سپید
که با رنگِ دیکر کس، اینسان ندید
پی آن که قدرت نماید به ما
بسی درد داده ست، و بهرش دوا
چو بی رنج و بی محنت و مسکنت
نداند بشر، قیمت عافیت
اِلله است و، مکر، از صفت های اوست
قضا و بلا، مرحمت های اوست
حسد داده و، بخلو، کین و عناد
که بر پا کند، محشر اندر معاد
همه جنگ و خونریزی، از وی پدید
قوی، بهر ِ دفعِ ضعیف آفرید
چو دل، جایِ آن ذاتِ بی چون بُوَد
هماره، پُر از محنت و خون بُوَد
اگر میرد از گریه در شب، یتیم
بدو ننگرد، ذات پاک علیم
چو بی چاره ییی از ستم، جان دهد
بدو وعدهِ حور و غلمان دهد
کریم است و، گر گویی ایثار کن
جواب آید ای خر: برو کار کن
چنین نام ها، حقه انبیاست
که کالای دکانِ ایشان، خداست
به اقوال، هر دهر، ابلهی
مبادا که دین، از کف ِ خود دهی
ز مکرش گریز و، ز قهرش، هراس
مبر نام او، بی درود و، سپاس
به کارش، مکُن هیچ، چون و چرا
بترس از عزابش، بروزِ جزا
خدای است و، هر چه خواهد کُنَد
اگر دَم زنی، گردنت می زند
ابن دیلاق
منبع:فیسبوک کیوان دشتی

در عید حیوانیتان حیوان قربانی کنید!

در عید حیوانیتان حیوان قربانی کنید
با خوی کفتاریتان نشخوارِ حیوانی کنید

در رسم کشتاری چنین بر سفره های مومنین
آن هیکل بیهوده را مشغول مهمانی کنید!

این سنت رذل عرب کار رسولی بولهب
ای ابلهان روزگار تقلیدِ آن جانی کنید

با حیلهء بیگانگان در محفل دیوانگان
چون نعره ء گاوی عظیم آواز قرآنی کنید!

از باطن اعراب پست اللهتان نالیده است :
تا میتوانید مومنان هردم هوسرانی کنید

افکار نادانیتان پایان ندارد همچنان
بهر بهشت و دوزخِ فردا، مسلمانی کنید

عقلی نگردد کارگر درحیله می ماند بشر
این عمر ویران گشته را در گور نادانی کنید

بیهوده میگویم سخن ای خائنان بی وطن
با مدح رذلان عرب بر تخت سلطانی کنید!

منبع:فیسبوک-نه من مسلمان نیستم

همه ی ترس من از کسانی است که لباس میش بر تن کرده اند اما زیر این پوشش عوام فریبانه گرگی درنده هستند!

هربار که جمله ی همبستگی و اتحاد و انقلاب را میشنوم، اگرچه در زمان انقلاب 57 ایران به دنیا هم نیامده بودم،اما تنم به لرزه می افتد.
همه ی ترس من برای خودم نیست من که کودکی و نوجوانی و حالا هم جوانی ام را در مقابل اشتباهات تاریخی و سیاسی که پدرانمان و حاکمان بر ایران روا داشتند باخته ام!
ترس من برای همه ی کودکان متولد شده و متولد نشده ی این سرزمین است، که آنها هم به مانند ما قربانی اشتباهاتی که ما در انتخابمان کردیم نشوند!
همه ی ترس من از شکستن  مردمی است که دوباره بازیچه شوند و آنگاه با چهره های مات و مبهوت باز هم نظاره گر ثمره ی یک انتخاب اشتباه و دسیسه های سیاسی آن باشند!
همه ی ترس من از حرفهاییست که پشت پرده دارند!پشت پرده هایی که سالها بعد تأترش را میتوان دید!
همه ترس من از نبودن صداقت در کلام کسانی است که میخواهند این مردم را به سمت آزادی و دموکراسی سوق دهند!
همه ی ترس من از ثمره ی آن انتخابی است که از بر انگیخته شدن احساسات هموطنانم شکل بگیرد و بعد اگر آن انتخاب اشتباه باشد به جرم یک اشتباه بازهم یک عمر را قربانی کنیم!
همه ی ترس من از آینده ای است که قرار است آزادی باشد اما بازهم  هموطنانم به جرم دگر اندیشی و نبود آزادی بیان و آزادی اجتماعی از سرزمینشان فرار کنند!
همه ی ترس من از تنها عوض شدن صورت مساله ها و تیترها و کلمات به صورت مساله ها و تیترها و کلمات دیگری است، درحالی که باز به خود جواب هیچ اهمیتی داده نشود و چگونگی بیان تیتر ها مهم تر از راه حل و جواب خردمندانه باشد!
همه ی ترس من از این است که باز هم عده ای بیگناه به جرم تفاوت فکری و مذهبی و جایگاهی قربانی تصمیمات کسانی بشوند که جایگاهشان را نه بر حسب لیاقت و خردشان بلکه بر حسب عوام فریبی،بازی با کلمات و سوء استفاده از احساسات این مردم به دست آورده اند!
همه ی ترس من از این است که مردم ایران بار دگر برای حل هرچه سریع تر مشکلاتشان به ریسمانی پوسیده متوصل شوند و دوباره خودشان را از چاهی به چاهی عمیق تر بیاندازند!
همه ی ترس من از این است که مردم ایران بار دیگر با کلماتی که صحتش را نمیدانند و هدفش را نشناخته اند به اوج آسمان حماقت بروند و مانند همیشه با چشمان بسته و با تبسمی بر لب از این اوج گیری خود را به امید فرود بر جایگاهی امن به پایین پرتاب کنند، بی آنکه بدانند جز چاهی عمیق تر چیزی در انتظارشان نیست!

همیشه در حال سقوط بوده و هستیم ای کاش  که یکبار با توان و خردمان در آسمان عقل و منطق اوج بگیریم و با آگاهی از بامی که قرار است بر آن بنشینیم و شناخت تفاوت سقوط  با فرود موفقیت آمیز، سقوطمان را به فرودی بر قله ی خرد تغییر دهیم!

هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود
هراس من  باری  همه از مردن در سرزمينی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد!
جستن
يافتن
و آنگاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش
با روئی پی افکندن …
اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.
«احمد شاملو»

از چيست خدايا که تو بسته است زبانت؟

از چيست خدايا که تو بسته است زبانت …. ولگرد  بيابان شده  پيغام رسانت
پيغمبرت ار دکتر و عالم بُد و استاد…دين بلکه جز اين بود که آورد شبانت
گر داشت سواد و خبراز دانش امروز …شايد به از اين بود کنون وضع جهانت
گر قصد شناساندن خود بر همه داري… از چيست فرستادن  پيغام   نهانت
در غار و سر کوه و در گوش پيمبر … گفتي ز چه پنهان ز خلايق سخنانت
وقتيکه به زنبور و شتر وحي نمودي … مقدور نبودت به بشر وحي ِعيانت؟
ميکردي اگر آگهمان جنگ نميخواست … باور به تو ميکرد همه خلق جهانت
گويند که در جنگ احد تير پراندي … قربان تفنگ و قمه و تير و کمانت
آسانتر از اين بود که الهام نمائي …خودرا به همه خلق زمينت و زمانت
تا اينکه نه مجبور به کشتن شوي و جنگ …نه تير و کمان لازمت آيد   نه سنايت
پس چيست اگر خالق رحمان و رحيمي… آن دوزخ و اين دين به شمشير نشانت
از دين تو  خلقند پناهنده  به کفار … بيش است چو تهديد تو از مهر و امان ات
اينقدر که در دين به زنان سخت گرفتي … لابد که بتو  سخت گرفتند   زنانت
گفتي به کتابت  که توئي قادر و قهار …پيداست  از اين دين چنين زور چپانت

همه چیز در ایران معمولیست!

یکی از دلایلی که عموم مردم ایران هیچ تلاشی برای رسیدن به آزادی نمیکنند این است که در ایران همه چیز معمولی شده،نداشتن آزادی در ایران معمولیست!

یکی از دلایلی که عموم مردم ایران برای از بین رفتن حکم قصاص آدمی هیچ تلاشی نمیکنند این است که دیدن و شنیدن قصاص آدم ها در ایران معمولیست!

یکی از دلایلی که عموم مردم ایران برای برچیده شدن فاحشه های پولی و بهتر شدن وضعشان حاضر به انجام هیچ کاری نیستند این است که دیدن فاحشه ها در گوشه و کنار شهر برایشان معمولیست!

یکی از دلایلی که عموم مردم ایران برای ریشه کن شدن فقر از کشور ثروتمندشان هیچ واکنشی نشان نمیدهند این است که دیدن آدم های فقیر در همه جای شهر برایشان معمولیست!

یکی از دلایلی که عموم مردم ایران در مقابل رفتار زشت مردهای حوس باز و زن باز که در کوچه ها و خیابان های شهربرای زنان مزاحمت درست کرده اند نمی ایستند  اینست که تا یکی از اعضای خانواده ی خودشان نباشد دیدن مردهای زنباز در ایران معمولیست!

یکی از دلایلی که در ذهن اکثر مردان و حتی زنان ایران تنها نیاز زن پول است این است که زندگی با زنانی که تنها نیازشان را پول معرفی میکنند معمولیست!

یکی از دلایلی که عموم مردم ایران صدای فردی که آخرین زجه هایش را بالای چوبه ی دار یا جرثقیل میزند را نمیشنوند و صدای انساندوستیشان بلند نمیشود این است که شنیدن صدای اعدامی ها و دیدن تکانهایشان درلحضه ی اعدام برایشان معمولیست!

یکی از دلایلی که عموم مردم ایران از صبح تا شب هزاران بار دروغ میشنوند و خم به ابرویشان نمی آید این است که گفتن و شنیدن دروغ برایشان معمولیست!

یکی از دلایلی که عموم مردم ایران در مقابل ریاکاران هیچ واکنشی ندارند و اتفاقا با آنها خوب هم مدارا میکنند این است که هر روز ریاکار بودن و دیدن ریاکاران برایشان معمولیست!

یکی از دلایلی که عموم مردم ایران در مقابل کسانی که بسیاری از قوانین انسانی و مدنی جامعه را شعار میدهند اما به هیچ یک عمل نمیکنند،نمی ایستند این است که دادن و شنیدن شعارهای بیهوده و عمل نکردن و عمل نشدن به شعار ها برایشان معمولیست!

زندگی معمولی به سبک ایرانی درد بزرگیست!

یکی از راههای علاج زندگی معمولی به سبک ایرانی این است که مردم ایران به هر اتفاق و ناهنجاری جامعه برای حفظ سیستم زندگی معمولیشان تن ندهند!و اولین گام  برای اینکه بتوان این ویروس معمولی بودن را واکسینه کرد این ست هم نوع دوستی بدون در نظر گرفتن دین و رنگ و قومیت در مردم ایران تقویت شود تابابت هر اتفاقی که اگر برای خودشان افتاد آسیب دیده و آزرده شدند، اگر برای اشخاص دیگری هم اتفاق افتاد آسیب ببینند و آزرده شوند تا زنده باشند نه مرده ای که دفن نشده و همه چیز برایش معمولیست!

بیایید برای همصدایی با مردم ارومیه و فاجعه ی دریاچه ارومیه ماهم هرکجا که هستیم تجمع کنیم!

بیایید برای همصدایی با مردم ارومیه و فاجعه ی دریاچه ارومیه ماهم هرکجا که هستیم تجمع کنیم!

با انجام دادن این تظاهرات سکوت و با دردست گرفتن پلاکارد»ما خواهان نجات دریاچه ی ارومیه هستیم»شاید بتوانیم جمعیت بیشتری از مردم را به این حرکت جذب کنیم و آنگاه بتوان آتش حرکت اعتراضی دیگری را روشن کرد!

واین خود میتواند اولین گام برای رسیدن به یکپارچگی دوباره ی ملت ایران باشد!